فريادرسی

 

 یا احَبَّ کُل حَبیْب

ای دوستر از هر دوست

روزی مردی به نزد اویس قرنی رفت اویس به او گفت : برای چه کاری به اینجا آمده ای

مرد گفت : تا با تو انس گیرم

اویس به او گفت : تا به حال کسی را ندیدم که خدای خود را به خوبی بشناسد وبا کس دیگری

مانوس شود...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥ - شيدا