فريادرسی

 

یا مقلب القلوب

این روزها هر کسی بهم میرسه میگه خونه تکانی کردی؟

نمیدونم چرا وقتی این جمله رو میشنوم تو دلم میلرزه با خودم میگم  هنوز دو هفته دیگه مونده

خوبه که تاریخ دقیق رو میدونم پس خیالم راحت میشه چون هنوز وقت برای خانه تکانی هست

ولی نمیدونم تاریخ مرگم چه موقع است .

خدایا ترسی تو دلم افتاده که نپرس  نمیدونم اگه فردا ، پس فردا ویا یه روزی که نمیدونم

نزدیک یا دور موقع اون تحول عظیم برسه زمانیکه باید بار سفر ببندم و به دیدار تو بیام آیا

آماده هستم آیا خانه دلمو از کینه و نفرت پاک کردم آیا همه کارامو انجام دادم آیا به همه

حسابهام رسیدگی کردم  خلاصه آیا آماده برای دیدار تو هستم . . .

نمیدانم  نمیدانم  نمیدانم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥ - شيدا

 

یا غنی

زن و شوهر فقیری بودند که در دهکده ای زندگی میکردند در نزدیکی آنها پادشاهی حکومت

میکرد که بسیار بخشنده بود یک روز زن به همسرش گفت : به نزد پادشاه برو واز اوتقاضای

کمک کن میگویند او بسیار بخشنده است مرد قبول کرد اما نمیدانست برای پادشاه چه هدیه ای 

ببرد دردهکده آنها هیچ چیز با ارزشی وجود نداشت بجزآب باران زیرا آنها آب شیرین

نداشتندد مرد تصمیم گرفت یک کوزه از آب شیرین برای پادشاه ببرد و مطمئن بود که پادشاه

بسیارخوشحال خواهد شد و براه افتاد وقتی به قصر رسید پادشاه کوزه آب را گرفت و از مرد

تشکر کردوآن را پر از سکه های طلا نمود و به سربازانش گفت: او را از راهی ببرند تا رود

دجله را نبیند زیرا رود دجله  از وسط قصر عبور میکرد وپر از آب شیرین بود .

وقی مرد به خانه باز گشت  به همسرش گفت : پادشاه آنقدر از دیدن  آب شیرین خوشحال شد 

 که کوزه مرا  پر از زر کرد .

 بعد از مدتی آن مرد طمعکار تصمیم گرفت دوباره  به دیدن پادشاه برود ، کوزه اش را پر

از آب شیرین کرد و به راه افتاد البته پادشاه کریم تر از آن بود که مرد را دست خالی

برگرداند باز هم کوزه او را پر از زر کرد ولی این بار به سربازانش گفت : که او را از

راه دجله ببرند. . .

الهی ماهم فکر میکنیم عبادتهایمان برای تو بسیار با ارزش است غافل از اینکه حکایت ما

نیز حکایت همان کوزه و دجله است .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥ - شيدا

 

اََََمَنْ یُجیبُ المُضْطَرَاذا دَعَاهُ و یَکْشِفُ السُو

حتما بارها وبارها این دعا رو خوندین البته نمیدونم تا حالا به مفهوم این دعا هم فکر کردین ؟

خداوند در آیات متعددی میفرماید : در خلقت آسمان و زمین تفکر کنید تا مرا بشناسید .

به خورشید و ماه بنگرید  به  دریا ، کوه ، دشت ، درختان ، چهارپایان و خلاصه در خلقت

خود که از قطره آبی بی ارزش است تفکر کنید شاید مرا بشناسید وبعد از این همه آیه و نشانه

که خبر از عظمت و جلال خداوند میدهد در سوره نمل آیه۶۲ میفرماید : آیا آن زمانیکه سخت 

 گرفتار بودی و دعا کردی و دعایت را مستجاب کردم بازهم مرا نشناختی . . .

میدونید وقتی این آیه رو میخونم اشگ تو چشمام جمع میشه احساس میکنم این آیه یه جورایی

روضه خداونده یعنی واقعا اون لحظه رو فراموش کردی اون لحظه ای که با تمام وجودت منو

صدا کردی ومن پاسخت رو دادم . . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - شيدا