فريادرسی

 

يا ستار العيوب

نمی دونم تا چه حد اسما و صفات خدا رو ميشناسی؟

او بديهای ما رو میپوشونه و خوبيهامونو آشکار می کنه نميدونم اگه خدا اين صفت رو

نداشت چی ميشد.....راستی ما چطور اين صفت رو داريم مگه بنده خدا  جانشين او بر

روی زمين نيست پس بايد   همه صفات اونو داشته باشه آيا ما اين صفت رو داريم يا

برعکس بديهای مردمو آشکار ميکنيم و خوبيهاشونو  میپوشونيم ........   ياهو

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

الهی

 من در دنيا با گناهانم دل پيامبر را غمگين و دل شيطان را شاد نمودم

اگر مرا در آخرت کيفر دهی باز بر دل پيامبر غم و بر دل شيطان شادی نهاده ای

چون تو خدايی را شايسته نيست دو غم بر دل دوست و دو شادی بر دل دشمن

پس رحمتت را از من دريغ مدار

                                                      مناجات خواجه عبدالله

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

به نام پادشاه جهان

غلام ازاونجا رفت در راه سختيهای زيادی کشيد تنها وبيکس  شده بود و پشيمان .با

خودش فکر کرده بود همه ناراحتيهاش بخاطر نا فرمانی خودش بود تصميم گرفت برگرده و

از پادشاه  عذر خواهی کنه اصلآ مهم نبود چه اتفاقی ميافته اون فقط ميخواست

برگرده..........

وقتی وارد قصر  شد پادشاه رو ديد که با آغوش باز منتظرش بود....

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

به نام پادشاه جهان

غلام نامه ای مفصل برای پادشاه نوشت وتوی اون از همه اطرا فيانش که فکر می کرد به اون بد کردن بخصوص خزانه دار که جيرشو کم کرده بود گله وشکايت کرد......          

ولی هر چی منتظر شد جوابی از طرف پادشاه نيومد .اون خيلی ناراحت شد و فکر کرد حتمآ پادشاه اونو فراموش کرده که جوابشو نداده دوباره نامه نوشت واين دفع از خود پادشاه هم گله داشت که اونو فراموش کرده بود و جوابشو نميده اما باز هم بی جواب .......دوباره و دوباره ودوباره وباز هم..........

او تصميم گرفت که از اونجا بره چون فکر ميکرد که پادشاه اونو دوست نداره وفراموشش کرده پس کوله بارشو بست وبراه افتاد........... 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

به نام پادشاه جهان

ميخوام يه قصه برات بگم که خيلی شبيه زندگی خودمونه......

روزگاری غلامی درخدمت پا دشاهی بود البته اون کاراشو خوب انجام نمی داد به قول معروف ازسروته کار ميزد پادشاه دستور داد تا از جيره ومواجبش کم کنن.

غلام وقتی ديد جيره اش کم شده شروع کرد به گله و شکايت پيش این و اون اما شکايتاش به جايی نرسيد بر عکس مواجبش کمتر از قبل شد اين بود که تصميم گرفت

نامه ای برای پادشاه بنويسه وهمه چی رو بهش بگه تا او بدونه که زير دستاش چقدر به اون بد کردن..............       بقيشو دفعه بعد که اومدی برات ميگم        

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

هو السميع

نمی دونم تا حالا فريادت به کجا رسيده....

حتمآ با خودت گفتی اين چی ميگه چرا بايد فرياد بزنم خدا با منه هر جا باشم او همه نجواهای منو هم ميشنوه چه برسه به فرياد مگه نه اينکه او شنوای بيناست ....

آره ميدونم ولی می خوام بهت بگم اگه فرياد میزنيم برای اين نيست که او بشنوه بلکه برای اينکه خودمون بشنويم بعضی وقتها بهتره برای گوشهامون که اکثر اوقات خوب نميشنون فرياد بزنيم

پس تا ميتونی فرياد بزن تا گوشات حسابی باز بشن اونوقت شاید با کمی تفکر علت ناراحتيهاتو پيدا کنی......

ياهو

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

بنام فريادرس کسانيکه فريادرسی ندارند

بيا هر چی فرياد داريم برای صدا کردن خدا بزنيم...همه درد دلامونو ؛دلتنگی هامونو؛ غم وغصه ها مونو؛گله و شکايتامونو؛همه وهمه رو ببريم پيش خودش.......اخه ميدونيکه اون خريدار اشکامونه اونم با قيمت خيلی گرون..........

اخه خودش ميگه بدترين بنده اونیکه شکايت منو پيش بنده ها ببره وبهترين بنده اونیکه شکايت بنده ها رو پيش من بياره.........

پس بزن بريم اونم با سرعت نور......

يا هو

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا

 

این وبلاگ متعلق به شيدا می باشد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥ - شيدا