فريادرسی

 

یا علیم

کلاس درس روز اول

شاگردان پشت میزهای خود نشسته بودند آموزگار، امروز دستور زبان داریم ودرس راشروع

میکند طبق معمول بعد از توضیحاتش از شاگردان درس را میپرسد تا اینکه نوبت به یکی دیگر

 از شاگردان میرسد آموزگار به شاگرد میگوید فعل ندانستن را صرف کن

شاگرد: من نمیدانم ، تو نمیدانی ، ... شاگرد به این قسمت که میرسد مکثی میکند انگار

نمیتواند ادامه دهد او ...او...او... نه هر کاری کرد نتوانست بقیه اش را بگوید آموزگار فکر

 کرد مشکلی در یاد گیری درس برای شاگرد پیش آمده پس گفت ادامه بده ، نکند به درس

گوش نمیدادی شاگرد گفت :این خیلی مشکل است،چه چیزی مشکل است این که هیچ کس نداند

اگر من وشما نمیدانیم چطور میتوانیم بگوییم که او میداند یا نه؟ مگر میشود هیچ کس نداند

کسی هست که بداند حتی اگر یکی باشد آموزگار سری تکان داد و گفت : برو بشین نمیخواهد

برای من فیلسوف شوی درست را جواب بده شاگرد در حال رفتن با خود میگفت کاش از من

خواسته بود فعل دیگری را برایش صرف کنم مثل توانستن 

فردای آن روز شاگردان نوشته ای بر روی تخته دیدند من نمیدانم تو نمیدانی اما یکی میداند پس

به کمک او ما میدانیم شما میدانید وهمه خواهیم  دانست

ودر سطر پایین درشتر نوشته شده بود

یکی هست که میداند ومن او ر ا خواهم یافت

یکی از صندلیهای کلاس تا آخر سال خالی بود.

                                                                            نشریه علوم باطنی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٥ - شيدا

 

یا حبیب التََوابین

نمیدونم تا حالا شنیدین که جهنم هفت در داره وبهشت هشت در

این موضوع خیلی ذهن منو به خودش مشغول کرد فکر کردم که اون در اضافه چیه ؟

تا اینکه متوجه شدم اون در، در توبه است که همیشه باز...

خدایا اگه  نتونستم انفاق کنم اگه نتونستم حج برم اگه نتونستم کارهایی رو که گفتی ،انجام

بدم اگه حتی به نفس خودمم بد کردم ولی هنوز یه دری بروم باز واون در توبه است خدایا

ازتو ممنونم که در عذابم عجله نکردی وفرصت توبه رو ازم نگرفتی خودت گفتی توبه

کننده ها رو دست داری منم دوست دارم تو دوستم داشته باشی پس بازم با همه بدیام میام پیش

خودت مرادریاب ای بهترینم ...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥ - شيدا