فريادرسی

 

یا کافی

الیس الله بکاف عبده

آیا خداوند برای بنده خود کافی نیست ؟

یه روز خداوند به موسی فرمود : موسی من تو رو خیلی دوست دارم

موسی که خیلی خوشحال شده بود گفت : خدایا چه چیز منو دوست داری

خداوند فرمود : تو رو دوست دارم  به خاطر اینکه مثل بچه ها هستی ، پاک وساده هر چی

میخوای میای پیش خودم حتی وقتی جوابتو نمیدم حتی وقتی دعوات میکنم ....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٥ - شيدا

 

یا مقسم

یه روز دو تا بچه داشتن سر یه گردو دعوا میکردن یه رهگذری دعوای اون دو تا رو دید و

اومد جلو که به حساب خودش مسئله رو حل کنه و گردو رو دو قسمت کنه و هر قسمتشو 

 بده به یکی از اونا پس جلو اومد و به اون بچه ها گفت :  بیاید تا من براتون گردو رو قسمت

کنم بچه ها جلو اومدن وگردو رودادن به اون مرد، مرد وقتی گردو را شکست دید که توی

گردو پوک در این لحظه ندا اومد که اگر مقسمی قسمت کن ...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - شيدا

 

یا محیط

روزی شخصی سراسیمه وارد کاخ سلیمان شد و ازسلیمان خواست تا

او را به نقطه دوری بفرستد سلیمان از او پرسید مگر چه شده او گفت:

در کاخ توعزرائیل را دیدم که نگاهی خشمگین به من کرد ومن بسیار

ترسیدم و اکنون از تو میخواهم تا مرا یاری کنی .

سلیمان به باد که تحت فرمانش بود امر کرد تا او را به هندوستان که

فرسنگها دور از آنجا بود ببرد.

فردای آن روزعزرائیل به دیدار سلیمان آمد ، سلیمان به او گفت: چرابه

آن مرد با خشم نگاه کردی .

عزرائیل گفت من با خشم به اونگاه نکردم بلکه با تعجب به او نگریستم

زیرا خداوند به من امر کرد تا امروز جان او را در هندوستان بگیرم

 وقتی اورا در کاخ تو دیدم بسیار تعجب کردم و با خود اندیشیدم که او

 اگر صد بال داشته باشد نمی تواند یک روزه به هندوستان رود ...

ای خدایی که به همه چیز احاطه داری  از درگاه تو به جز به خود تو

به کجا می توان پناه برد ؟ 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥ - شيدا