فريادرسی

 

یا شدید العقاب

روزی مردی به همراه دوستش از جنگلی عبور میکرد ناگهان ، صدای رعد و برقی

 از آسمان شیده شد . آن مرد از صدای غرش رعد به شدت وحشت نمود و به زمین افتاد .

د وستش که شاهد ترس و وحشت او بود گفت : این صدای رحمت اوست که این سان

ترسناک است ، وای که طنین غضبش چگونه خواهد بود ؟

ای خدایی که سخت عقوبت میکنی از غضبت به تو پناه میبرم که جز به درگاه تو راه گریزی

نیست . . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦ - شيدا

ای هميشه زنده

هوا لحّی

روزی مردی با تمام وجود میگریست صاحب دلی او را دید و به او گفت : چرا این قدرگریه

میکنی . مرد در حالی که بغض راه گلویش را بسته بود گفت : بهترین دوستم مرده است و

من بسیار غمگینم و نمیتوانم خودم را کنترل کنم .

مرد صاحب دل سکوت پر معنایی کرد و سپس گفت : خوب چرا با کسی دوست نمیشوی که

هرگز نمیرد . . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - شيدا