فريادرسی

 

یا ودود

میخوام یه داستان از اولیای خدا برات بگم از اونایی که خدا دوستشون داره آخه میدونی که

 این صفت خدا یعنی دوست دارنده اما کی رو دوست داره..

.یه روز حضرت سلیمان میخواست از اسباش دیدن کنه چون اسبهای زیادی داشت که بسیار

زیبا بودن خوب او پادشاه بود وهمه چی داشت اونم بهترینش رو

او شروع کرد به تماشای اسبها چون خیلی زیبا بودن وتعدادشون هم زیاد بود تا غروب طول

 کشید  سلیمان یک دفعه به خودش اومد دید آفتاب غروب کرده واو مشغول دیدن اسبها بود

ومتوجه غروب آفتاب نشد وقتی دید نمازش قضا شده گفت خدایا این اسبها باعث شدند من از

 

یاد تو غافل بشم پس دستور داد همه اسبها را سر بریدند وانقدر گریه کرد که خداوند خورشید

 رو به خاطر او به آسمون برگرداند تا او نمازش را دروقت مقرر بخونه

 حالا فکر میکنی خدا ما رو چقدر دوست داره....

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥ - شيدا