فريادرسی

ای هميشه زنده

هوا لحّی

روزی مردی با تمام وجود میگریست صاحب دلی او را دید و به او گفت : چرا این قدرگریه

میکنی . مرد در حالی که بغض راه گلویش را بسته بود گفت : بهترین دوستم مرده است و

من بسیار غمگینم و نمیتوانم خودم را کنترل کنم .

مرد صاحب دل سکوت پر معنایی کرد و سپس گفت : خوب چرا با کسی دوست نمیشوی که

هرگز نمیرد . . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - شيدا