فريادرسی

 

هوالحّی

چند وقت پیش نشریه اخبار کودکانه نظرم رو به خودش جلب کرد نشریه ای بسیار متفاوتی بود با ساختاری منحصر به فرد وقتی داشتم اونو میخوندم یکی از عنوانها برام خیلی جالب بود عنوان مطلب این بود « نامه ای به خدا» وقتی خوندمش دیدم که طی فراخوانی از بچه ها خواسته بودن که نامه ای به هر شکلی که دوست دارن برای خدا بنویسن با خودم فکر کردم چه حرکت زیبایی همیشه صحبت با خدا و در باره خدا خیلی برام جذابیت داره این بود که همه اونا رو خوندم  یکی از بچه ها این طور نوشته بود :

« خدایا وقتی ما نمیدونیم تو کجایی ، پس چطور میتونیم بهت نزدیک بشیم»

خیلی در این مورد فکر کردم و دیدم نه تنها بچه ها بلکه بزرگترها هم گاهی اوقات همین طور فکرمیکنند و یا خداوند رو خیلی دور از خودشون میدونند .

نمیدنم شاید علتش اینه که خداوند اونقدر به ما نزدیکه که گاهی حضورش رو فراموش میکنیم خداوند در قران میفرماید: من از رگ گردن به شما نزدیکترم ویا در جای دیگر میفرماید: من بین شما و قلبتون حائلم .

من فکر میکنم همانطور که چشمهای ما اونقدر به ما نزدیکن که نمیتونیم ببینیمشون و فقط وقتی اونا رو میبندیم متوجه نبودنشون میشیم و شدت نیازمونو بهشون احساس میکنیم برای احساس حضور خداوند هم فقط کافی چشمامونو بروی همه چیز جز او ببندیم تا عظمت و جلال او رو هر چه بیشتر و بیشتراحساس کنیم .  .  .

 http://weblog.akhbare-koodakane.com/

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - شيدا