به نام حضرت دوست

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تا حالا جمله کن فیکون رو شنیدی این یکی از صفات خداونده یعنی ا ینکه وقتی بگه

 

موجود شو موجود میشه هر وقت ودر هر لحظه

 

اولیا خداوند تمام اسما وصفات او رو در خودشون پیاده کردن اینه که شدن جانشین خدا بر

 

 روی زمین

.

ما هم انسانیم وخلیفه الله پس بیا روی اسماء خداوند تفکر بیشتری کنیم واونا رو رو

 

خودمون پیاده کنیم...

 

 يا حق

/ 93 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

من شنیده بودم واقعا هم برام قابل ستایشه!

مهدی

سلام ..اومدم برا شنیدن حرفای قشنگ!

نيمرنگ

سلام شيدا دوست خوب من خیلی ممنون که به من سر زدین مناجات خواجه عبدالله انصاری که نوشته ای اشک منو در اورد و اون داستان غلام منو به یاد شعر مولوی انداخت که میگه: هیچ عاشق خود نباشد وصل جو که نه معشوقش بود جویای او

Ψ سياوش ۞ غروب آسمان ۞

سلام دوست عزيز منظورتو از کامنتت نفهميدم .... ولی مطمئنم تو اين دنيا حرف قشنگی وجود نداره .... باهاتم حاضرم شرط بندی کنم .... منتظرت هستم ....

Ψ سياوش ۞ غروب آسمان ۞

روزها دلم می گيرد . گوشه گير می شوم . نمی توانم بنويسم . نمی توانم آرام باشم . در روشنايی چيزی هست که تو را وا پس می زند . تو را از خود می راند . اما تاريکی دوست داشتنی است . سکوتی دارد به ژرفای جنون . عظيم زيبا بديع . در تاريکی روح لمس مي شود . در تاريکی خود شناسی جريان دارد . حرفهای عبث را راهی به سوی تاريکی نيست . در آرامشش می توان قلت زد . می توان به خود آمد . می توان دانست که چه بر سرت می آيد . بعضی ها می گويند تاريکی ترسناک است . آری چون حس دانستن را به تو می دهد . چون می خواهد متفاوت ات کند . وانسان اين موجود بی مقدار دوست دارد در لجنزار خودش بماند . دوست دارد هر چه همه مي کنند باور کند .

رامين

سلام دوست عزیز امید وارم حالت خوب باشه مطلب را خوندم بازم مثل همیشه زیبا بود خوب دیگه از یه دوست هنر مند که نمیشه جز این انتظار داشت راستی دوست عزیز من وبلاگ به روز کردم ولی این بار کاری که دوستان از من خواسته بودن را کردم اگه شما هم موافق هستین خوشحال میشم بهم بگین بعدم شما چرا تبادل لینگ نمیکنید یا مارا قابل نمیدونید اگه دوست داشتی دوست عزیز بگو تا در هر دو وبلاگ تبادل لینگ کنیم همین دوست عزیز ........... دوست دار شما رامین

سليمان

سام عليکم ايولا بابا راستی يادم رفت بگم شوما که آپ می کنی يه چند روز بعد ما ميفهميم چی نوشته اييييييييی ايولا بازم به مرامت که گفتی اوسا نگهدارت

Ψ سياوش ۞ غروب آسمان ۞

سلام عزيز .... گشتم نبود ... نگرد نيست ... خداييش زيادی دلت خوشه .... تو بگرد اگه پيدا کردی خبرم کن ... يه مژدگانی مشتی يعنی هر چی بخوای بهت ميدم ... بدون شوخی ... فقط مطمئن باش سرکاری .... نسلش منغرض شده....

Ψ سياوش ۞ غروب آسمان ۞

اینجا گور اجبار نفس هاست که تو هر نفس بمیریم می گن اینجا خونه ی ماست ... به سختی از صخره سنگی بالا رفت . می خواست پرواز کنه ، مثل پرنده ها . نوک صخره ایستاد . به پایین نگاه کرد و لحظه ای از ارتفاع زیاد آن ترسید . عاشق پرواز بود . باد روی گونه های سردش سیلی می زد و او با تمام وجود نمناکی اش را به خود می گرفت . با خود گفت باید پرواز کنم ... دستهایش را به آرامی با تمام وقار و زیبا از هم باز کرد ... روی تنها ترین صخره ی دنیا موقع غروب خورشید هوای عقاب بودن کرده بود ... تمنای تک ستاره بودن داشت ... التماس قدرت و آسمان را داشت ... چشم هایش را بست ... به آرامی از صخره جدا شد و پرید ... دستهایش را با همان وقار بال عقاب هایی که عاشقشان بود تکان داد ... با تمام وجود بال میزد ... وزش سرد باد روی صورتش خنکای وجودش . التماس پروازش را دوست داشت ... باد موهایش را به رقص در آورده بودند ... از تار تار موهایش رد می شدند ... آنها هم آزاد بودند ... آزاد آزاد ...

هری

ممنون که سر زدی وبلاگ موفقی دارين. بازم سر بزنين . با تشکر پاتر