به نام پادشاه جهان

غلام ازاونجا رفت در راه سختيهای زيادی کشيد تنها وبيکس  شده بود و پشيمان .با

خودش فکر کرده بود همه ناراحتيهاش بخاطر نا فرمانی خودش بود تصميم گرفت برگرده و

از پادشاه  عذر خواهی کنه اصلآ مهم نبود چه اتفاقی ميافته اون فقط ميخواست

برگرده..........

وقتی وارد قصر  شد پادشاه رو ديد که با آغوش باز منتظرش بود....

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
محمدرضا

شيدا جونم ممنونم از اينکه با پيغامت يه يادآوری مهم رو برام اومدی مامانم هم همينو گفت تا بهش خبر رو دادم و جوايز رو نشونش دادم ... طراحی وبت خيلی خوبه .... خوشحال ميشم بازم بيای پيشم ... منم در اولين فرصتم ميخونمتتت

مهدی

يادباد آنکه زما وقت سفر ياد نکرد به وداعی دل غمديده ما شاد نکرد مطربا پرده بگردان و بزن راه میخوانه برو که بدين راه بشد يار ما ز ما ياد نکرد ************************************** KhoShaL ShoDam Ke BeHeM SaR ZaDi WebLage GhaShanGi DaRi Dobare Bia ************************************** R - e - Z - a --=-- S - a - D - e - G - h - i

تبعيدی

با سلام؛ از خوندن متن زیباتون که بیانگر احساس صاف و زلال شما بود، لذت بردم. امیدوارم موفق باشید و باز هم از محبت آن پادشاه مهربان بنویسید. به من هم سری بزنید، خوشحال می شم.

سارينا

سلام مرسی که سر زدی موفق باشی bye bye

مبارز حق

سلام وبلاگت قشنگه . منم دارم تو وبلاگم در مورد راههای بیدار شدن روحمون می نویسم فکر می کنی چه طوری می تونیم اونو بیدار کنیم؟